Friday, October 11, 2002

لط�ا مراجعه كنيد به اين ادرس
http://peyvand16.persianblog.com

Saturday, October 05, 2002

راستي انگار بايد يه اسپندم واسه خودم (يهني وبلاگم) دود كنم اخه هر كي مي اد از بالا بودن امار نظرام تعري� مي كنه!!!!!!!!!
انگاراز جريانه بالا بودنشون خبر ندارن..........
وگر نه بجاي تعري� واسم اشك مي ريختن
امروز از اون روزهاي بود كه انگار هيچوقت نبوده ............!!!!!!!!!!!!
نميدونم منتظر چي هستم ولي انگار تمومه زندگي ادم يه انتظاره
هميشه منتظر �رداي چون �كر ميكني حتما �ردا روشن تره
ولي �ردا مياد و ميره و بازم �ردا و �رداهاي هستن كه بهشون دل خوش باشي......
ولي وقتي نگاه مي كني مي بيني هيچ وقت به اون رو شناي كه مي خواستي نرسيدي!!!!!!
و جالب اينجاست كه خيلي خودتو نا راحت نمي كني و غصه ي ديروزو نمي خوري ! خوب خدا رو چه ديدي بازم �رداي هست!!!!!!!!!!
البته شايدم �قط من اينجوري باشم!
راستي چه خوب �ردا يه روزه ديگست.............

Thursday, October 03, 2002

امروز دلم گر�ته بود گ�تم يكم دردودل كنم و به اين و اون غر بزنم
ولي هر چي �كر كردم ن�هميدم بايد از كجا شروع كنم!
از دبير شيمي شروع كنم كه پدر ما رو با اين تحقيقاي مسخرش در اورده ؟
از اين زهرا كه �قط بلده سوتي بده؟
از دبير ريا ضي كه از وقتي وارد مدرسه ما شده يه لبخندم نزده؟
از اين خطهاي شلوغ اينترنت كه هميشه حال ادمو مي گيره؟
از 2در 2 كه تازگي ها مي گن شده 5!!!!!!!!
از دوستايي كه مي رن و ادمو تنها مي ذارن ؟
از بينش كه هر چي مي خونم ياد نمي گيرم؟
از با بام كه هيچوقت علاقه اي به ديدن �وتبال نداره؟
از اين مدرسه ها كه وا شده؟
يا از اين هواي گرم كه خيال خنك شدن نداره؟
يا از شما كه واسه نوشته هام نظر نمي دين؟(اخه يكي نيست بگه اين چرنديا تم نظر دادن داره؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!)
Ùˆ...............
خلاصه بعد كه �كر كردم ديدم بابا بي خيال دردودل و غر و از اين حر�ا
دردودلم كجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به قول يارو گ�تني : برو �كر نون باش كه خربزه ابه........
حالا چه ربطي داشت بي خيال!

Tuesday, October 01, 2002

در جاده..........
در جاده پاييزعشق را �روختند به سكه يي
هنگامي كه قناري مي خواند
در گلوي مرد مجاهر
و جاده
حقيقت س�ر بود
ميخواهم.......
مي خواهم ماهي كوچك تنگ باشم
اخر شنيده ام مردم از اب گل الود ماهي مي گيرند


مثل يك صبح مه الود است
مثل بعداز ظهري باراني
با كوچه هاي خلوت
مثل تنها بودن
و شنيدن صداي خش خش برگ هاي پاييزي است غم.
دل به خورشيد.....
دل به خورشيد مي دهم چه نوراني ام ؟!!!!!!!
پاي در اب چه قدرابي ام؟!!!!!!!.
دست بر ماه مي كشم چه مهتا بي ام؟!!!!!!!!
اه چه رويا يي ام

Monday, September 30, 2002

راستي اين سيستم نظر خواهي جديده ما رو ديدين؟؟؟!!!!!!!!!!!!
اصلا اين با نظر خواهي هاي ديگه �رق داره ها يه چيزه ديگست .
هر كي نظر بده جايزه ميگيره تو رو خدااااااااااااااااااااا نظر بدين........
امروز روز خيلي با حالي بود نمي دونم چرا از وقتي مدرسه ها باز شدن خواب من هم به طور چشمگيري ا�زايش پيدا كرده
مثلا همين امروز سر كلاس �يزيك من خواب بودم يه د�عه ديدم كلاس ر�ت رو هوا
تازه يكم حواسمو جمع كردم نگو خانم كارگر چند تا مسئله به بچه ها داده كه حل كنن
داشتن سر اونا بحث مي كردن ما رو بگو گ�تيم حالا چي شده 2 تا مسئله حل كردن كه اينقدر جاروجنجال نداره خلاصه به ايدا گ�تم هر وقت به نتيجه رسيدين من رو هم در جريان قرار بدين.
اين كلاس امادگي د�اعي كه اخر با حالي و از اين حر�است اخه معلممون حسابي
روانش شاده اصلا خيال نداره بياد سر كلاس .
ميمونه اين جغرا�ي بي پدرمادر . البته ما خيلي خودمونو واسه اين درس زحمت
نمي ديم نمي دونم چرا هميشه سر زنگ جغرا�ي من و مهناز هوس مي كنيم يكم اطلاعات عمومي همو ببريم بالا تازه يادمون مياد تابستون چي كار كرديم و كجاها ر�تيم و چيا ديديمو چيا خوردمو.......
خلاصه امروز خيلي شانس اورديم كه تا اخر ساعت سر كلاس نشسته بوديم.

Tuesday, September 24, 2002

سلام
اين وبلاگو من مدتي پيش ساختم اما توي اين مدت خيلي كم نوشتم ولي حالا تصميم گر�تم اگه خدا بخواد اين وبلاگو يه تكوني بدم
اين اميد نه اين وبلاگه عنقريب به گل نشسته تلاطم طو�انهاي درياي 2 تا خواننده پيدا كنه
البته بايد بگم اين وبلاگ با اون وبلاگهاي در پيت �رق مي كنه (خيلي وزينه)
امروز بعد از مدتها دوباره ر�تيم مدرسه البته من ديروزا�تخار ندادم برم ولي امروز ديگه ديدم اگه نرم مجبورم سر راه يه سري هم به ناظم عزيزمون بزنم اخه اين خانم يوس�ي انقدر مهربونه كه به قول يارو گ�تني طاقت دوري منو نداره (بخونيد ميخواد سر به تنم نباشه)
خلاصه اولش خيلي حالم گر�ته بود چون يكي از ر�قاي خيلي با حالم قرار بود امسال منتقل بشن يه شهر ديگه ما هم زنگ ت�ريح با حالي گر�ته
نشسته بوديم روي نيمكت داشتيم با بچه ها گپ مي زديم يه د�عه ديديم يه چيزي شبيه زهرا (دوستم) داره تلپ تلپ وارد مدرسه ميشه
ما رو ميگي انگار روح ديديم (چون شبه قبلش زنگ زده بود گ�ته بود تهرانه )ولي ديديم نه بابا به قول يارو گ�تني خود ناكسشه
ما رو سر كار گذاشته بود خلاصه من با چنان شدتي پريدم رو گردنش كه لبخند مبارك از لبان مبارك محو شد
بعدشم با چندتا از جوكهاي هميشه دسته اولش حسابي حالمونو سر جاش اوردبه قول مهناز گ�تني مثل خر خندوند
ولي اين موضوع باعث شد قدر ر�يقامو بيشتر بدونم اونم از نوع �ابريكش

Monday, September 23, 2002

ما چون دو دريچه روبه روي هم اگاه ز هر بگو مگوي هم
هرروز سلام و پرسش و خنده هرروز قرار روز آينده
عمر آيينه بهشت اما آه ...
بيش از شب و روز تير و دي كوتاه
اكنون دل من شكسته و خسته است
زيرا يكي از دريچه ها بسته است
نه مهر �سون نه ماه جادو كرد
ن�رين به س�ر كه هرچه كرد او كرد...